مواظب پندارت باش که گفتارت می شود
سلام
مواظب پندارت باش که گفتارت می شود
مواظب گفتارت باش که کردارت می شود
مواظب کردارت باش که عادتت می شود
مواظب عادتت باش که شخصیتت می شود
مواظب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود

التماس دعا
یا علی
فاطمه فاطمه است.
سلام
مواظب پندارت باش که گفتارت می شود
مواظب گفتارت باش که کردارت می شود
مواظب کردارت باش که عادتت می شود
مواظب عادتت باش که شخصیتت می شود
مواظب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود

التماس دعا
یا علی

سلام
یکی دیگر از تکالیف منتطران خوشحال کردن مومنان
ودوستان وشیعیان آن حضرت است.خوشحال کردن مومنان
به شیوه هاوطرق بسیاری ممکن است،به عنوان مثال:با برطرف
کردن مشکلات وناراحتی ها وسختی های او یا بر آوردن
حوائج وخواسته ها وشفا ودرمان بیماری او وشفاعت
ودعا در حق او واحترام واکرام نمودن او ویاری و
ونصرت رساندن به او .
اگر انسان در کمک ویاری خود، خشنودی وسرور
حضرت حجة (عج)را نیت وقصد کند، به طور قطع ویقین
با خشنودی وسرور آن مومن،خشنودی وسرور
حضرت (عج) نیز تحصیل میشود.
امام صادق (َ) می فرمایند: « احدی از شما گمان نکند
اگر مومنی را شاد نمود، فقط او را شاد نموده است
بلکه به خدا سوگند! ما را شادمان نموده است
بلکه به خدا سوگند ! رسول خدا (ص) را شاد نموده است.
سيد بزرگوار علي بن طاووس مي فرمايند: در خواب ديدم
كسي راكه اين دعا را به من آموخت كه سزاوار است
در زمان غيبت خوانده شود.
يا من فضل آل ابراهيم وال اسرائيل علي العالمين باختياره،
اي كسي كه به اختيار و انتخاب خود آل ابراهيم واسرائيل رابر عالميان فضيلت وبرتري دادي
واظهر في ملكوت السماوات والارض عزه اقتداره ،
ودر ملكوت آسمانها وزمين عزت واقتدار خويش را آشكار كردي
واودع محمدا صلي الله عليه وآله واهل بيته غرائب اسراره،
واسرار شگفت انگيز خود را نزد محمد واهل بيت پاكش- كه درود بر آنها باد- به امانت گذاشتي
صل علي محمد وآله و اجعلني من اعوان حجتك علي عبادك
وانصاره
بر محمد وال او درود بفرست و مرا از مدد كاران حجت بر بندگانت واز ياوران او قرار ده
آمين يا رب العالمين
چه خوب است با آمدن نام بقیه ا.. برای شادی دل آقا از جای خود بایستیم.

لحظهي ديدار نزديك است.
باز من ديوانه ام مستم.
باز مي لرزد دلم، دستم.
باز گوئي در جهان ديگري هستم.
هاي!نخراشي گونه ام را تيغ.
هاي! نپريشي صفاي زلفم را دست.
و آبرويم را نريزي، دل.
لحظهي ديدار نزديك است.
اخوان ثالث
به ياد او كه در يكي از همين فردا ها خواهد آمد. در جمعه اي سپيد يا شايد هم سبز.
یا مَن هُوَ فی عَهدِه وَفی
یا مَن هُوَ فی وَفائِه قوی
یا مَن هُوَ فی قُوَّتِه عَلی
یا مَن هُوَ فی عُلِوِّه قَریب
یا مَن هُوَ فی قُربِه لَطیف
یا مَن هُوَ فی لُطفِه شَریف
یا مَن هُوَ فی شَرَفِه عَزیز
یا مَن هُوَ فی عَزِّه عَظیم
یا مَن هُوَ فی عَظَمَتِه مَجید
یا مَن هُوَ فی مَجدِه حَمید
ای آنکه او در عهد خود با وفاست.
ای آنکه او در وفای خود تواناست.
ای آنکه او در توانایی خود بلند مرتبه است.
ای آنکه او در بلندیش نزدیک است.
ای آنکه او در نزدیکی اش درک نشدنی است.
ای آنکه او در لطف خود شریف است.
ای آنکه او در شرف خود عزیز است.
ای آنکه او در عزیزی خود بزرگ است.
ای آنکه او در بزرگیش بزرگوار است.
ای آنکه او در بزرگواریش پسند شده است.
فصل 36 ام دعای جوشن کبیر
بسم الله الرحمن الرحيم
ميفرمايند : هر كار خوبي كه به نيت نزديك شدن به خداوند متعال انجام بشه عبادته.
با اين حساب ميشه با وبلاگ نويسي هم عبادت كرد اما شرط داره؛ پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله وسلم ميفرمايند:
« هر گاه عملي را انجام دادي ، آنرا خالص و براي خدا انجام بده زيرا خداوند متعال فقط اعمال خالص را كه براي " او " انجام گرفته است از بندگانش مي پذيرد »(1)
پس اولين شرط اينه كه نيتمون درين كار رضاي خداوند متعال باشه و بس.
حالا از كجا ميشه فهميد تا حالا براي خدا نوشتيم يا نه ؟
امام صادق عليه السلام ميفرمايند :
« عمل خالص آنست كه نخواهي كسي جز خداوند تو را بخاطر آن عمل تشويق كند و سپاسگزاري نمايد »(2)
وقتي بازديد وبلاگمون كم شد، نظر ندادند، برگزيده مون نكردند و خلاصه اسممون مطرح نشد اگه ناراحت شديم و دست به دامن اين و اون شديم، نشون ميده اخلاص نداشتيم و بخاطر مردم كار كرديم.
عالمي دو جلد كتاب نوشت و ميخواست چاپ كندكه يك جلد آن مفقود شد و بعد از مدتي به اسم شخص ديگري چاپ شد! آن عالم جلد دوم كتاب را هم براي آن شخص فرستاد و نوشت " غرض اين بود كه اين كتاب چاپ شود و مورد استفاده قرار گيرد.حالا كه شما جلد اول را چاپ كرديد استدعا ميكنم جلد دوم را هم به اسم خودتان چاپ كنيد"
چه طور ميشه مخلص شد ؟
فقط اينكه نيت كنيم خالص باشيم كافي نيست بلكه طبق فرموده علما بايد رياضت بكشيم.
خداوند متعال در حديثي قدسي راه را به روشني فرموده است:
« اي فرزند آدم ، عمل تو خالص نميشود مگر اينكه چهار مرگ را بچشي.
1_ مرگ قرمز: اينكه سختي ها را تحمل كني ولي به ديگران آزاري نرساني
2_ مرگ زرد : وآن گرسنگي و سختي كشيدن است
3_ مرگ سياه: مخالفت هواي نفس است پس از هواي نفس تبعيت نكن كه تورا از راه خدا گمراه ميكند
4_ مرگ سفيد : و آن تنهايي است »(3)
وبلاگ نويسي آغاز يك راه است ؛ راهي تا رسيدن به يك رسالت بزرگ. پس معلوم ميشود درين راه بايد :
_ سختي ها را تحمل كنيم و در مقابل انتقادها سعه صدر داشته باشيم
_ موهايمان را در آسياب علم و حلم سفيد كنيم
_ از وسوسه هاي شيطان دوري كنيم و به دنبال شهرت و محبوبيت نباشيم و از همه مهمتر ارزشهاي والاي اسلام را هرگز فراموش نكنيم
_ اگر به دليل بيان حق و حقيقت ،تنها مانديم، تنها با مولايمان صاحب الزمان تقسيمش كنيم
و در نهايت ثواب اعمالمان را در جهت سلامتي و ظهور ايشان هديه نماييم



سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصا الذي باركناحوله من اياتنا
پاك و منزه است خدايي كه در شبي مبارك محمد (ص) را از مسجد الحرام به مسجد الا قصي كه اطرافش را مبارك ساختيم سير داد تا آيات خود را به او بنمايد
سوره اسرا .ايه 1
به بهانه مبعث خاتم الانبيا كه پيام آور ازادي انسانها از يوغ بندگي زور مداران و بت پرستي است، صلوات را ذكر هميشگي خود كنيم.
بدانيم كه:
صلوات تنها دعايي هست كه حتما مستجاب مي شود.
صلوات : بهترين هديه از طرف خداوند براي انسان است.
صلوات : تحفهاي از بهشت است.
صلوات : روح را جلا ميدهد.
صلوات : عطري است كه دهان انسان را خوشبو ميكند.
صلوات : نوري در بهشت است.
صلوات : نور پل صراط است.
صلوات : شفيع انسان است.
صلوات : ذكر الهي است.
صلوات : موجب كمال نماز ميشود.
صلوات : موجب كمال دعا و استجابت آن ميشود.
صلوات : موجب تقرب انسان است.
صلوات : رمز ديدن پيامبر در خواب است.
صلوات : سپري در مقابل آتش جهنم است.
صلوات : انيس انسان در عالم برزخ و قيامت است.
صلوات : جواز عبور انسان به بهشت است.
صلوات : انسان را در سه عالم بيمه ميكند.
صلوات : از جانب خداوند رحمت است و ار سو فرشتگان پاك كردن گناهان و از طرف مردم دعا است.
صلوات : برترين عمل در روز قيامت است.
صلوات : سنگينترين چيزي است كه در قيامت بر ميزان عرضه ميشود.
صلوات : محمبوبترين عمل است.
صلوات : آتش جهنم را خاموش ميكند.
صلوات : زينت نماز است.
صلوات : گناهان را از بين ميبرد.
صلوات : فقر و نفاق را از بين ميبرد.
صلوات : بهترين داروي معنوي است.
چه خوب است كه انسان هميشه اهل صلوات، باشد. چرا كه پيامبر نيز دائم الصلوات بودهاست.
چه خوب است كه هميشه زيان انسان مشغول ذكر صلوات، باشد و فضاي جامعه و محيط كار خود را معطر به صلوات، نماييم.
با ذكر صلوات، غم و اندوه و حزن را از خود دور كنيد.
با يك صلوات، نوري در بهشت براي خود بيافرينيد.
با يك صلوات گناهان خود را پاك و تولدي ديگر براي خود بوجود آوريد.
با يك صلوات پاداش هفتاد و دو شهيد را براي خود ثبت كنيد.
با يك صلوات ده حسنه براي خود ثبت كنيد
ک علی رضا ک
KAlirezaK
«نــصايــح لــقمــان به فرزنــدش»
سعي لقمان بر اين بود كه در مناسبتهاي مختلف فرزندش و همچنين ساير مردم را پند و اندرز دهد. لقمان فرزندش ناتان را خطاب قرار داد و گفت:
1. فرزندم: هميشه شكر خدا را به جاي آور ، براي خدا شريك قائل مشو، زيرا مخلوقي ضعيف و محتاج را با خالقي عظيم و بينياز برابر نهادن، ظلمي بزرگ است.
2. فرزندم: اگر عمل تو از خردي چون ذرهاي از خردل در صخرههاي بلند كوه يا آسمانها و يا در قعر زمين مخفي باشد از نظر خدا پنهان نخواهد بود و در روز رستاخيز در حساب اعمال تو منظور خواهد ساخت و به پاداش و كيفر آن خواهي رسيد.
3. فرزندم: نماز را بپاي دار! تا ارتباط تو با خدا محكم گردد و از ارتكاب فحشا و منكر مصون باشي و چون به حد كمال رسيدي، ديگران را به معروف و تهذيب نفس و تزكيه روح دعوت و رهبري كن و در اين را در مقابل سختيها، صبور و شكيبا باش.
4. فرزندم: نسبت به مردم تكبر مكن و به ديگران فخر مفروش كه خدا مردم خود خواه و متكبر را دوست ندارد.
5. فرزندم: مردم را شماتت مكن كه كينه تو را به دل خواهد گرفت و خود را در برابر ايشان زبون مساز كه در تحقيرت خواهند كوشيد، نه آنقدر شيرين باش كه تو رزا بخورند و نه چندان تلخ كه به دورت افكنند.
6. فرزندم: در راه رفتن نه به شيوه ستمگران گام بردار و نه مانند مردم خوار و ذليل، و به هنگام سخن گفتن آهسته و ملايم سخن بگو زيرا صداي بلند، بيرون از حد ادب و تشبيه به ستوران است.
7. فرزندم: از دنيا پند بگير و آن را ترك مكن كه جيره خوار مردم شوي و به فقر و فاقه مبتلا شوي و تا آنجا خود را در بند و گرفتار دنيا مكن و در انديشه سود و زيان آن فرو مرو كه زياني به آخرت تو برسد و از سعادت جاودان باز بماني!
8. فرزندم: دنيا درياي ژرف و عميقي است كه دانشمندان فراواني را در خود غرق كرده است پس براي عبور از اين دريا ، كشتي از ايمان و بادباني از توكل فراهم كن و براي اين سفر توشهاي از تقوا بيندوز، و بدان و آگاه باش كه اگر از اين راه پرخطر برهي، مشمول رحمت خدا شدهاي و اگر در آن دچار هلاك شوي به غرقاب گناهانت گرفتار گشتدهاي.
9. فرزندم: در زندان شب و روز زماني را براي كسب علم و دانش منظور كن و در اين راه با دانشمندان همراه و همدم شو و در معاشرت با آنها شرط ادب را راعايت كن و از مجادله و لجاج بپرهيز تا تو را از فروغ دانش خود محروم نسازند.
10.فرزندم: هزار دوست اختيار كن و بدان كه هزار رفيق كم است و يك دشمن ميندوز و بدان كه يك دشمن زياد است.
11. 2
3
از امام صادق(ع) سئوال كردند خدا چه حكمتي به لقمان داد كه از او در قرآن ياد شده است؟ حضرت فرمود: به خدا سوگند حكمتي كه به لقمان داده شده بود نه مال بود نه مقام و طايفه و نه هيكل زيبايي، بلكه او مردي بود در كار خدا نيرومند، در راه او پرهيزكار، ساكت، باوقار، دقيق، آينده نگر، تيز بين و پند آموز. او روزها نميخوابيد و هميشه بر اعمال خود كنترل و نظارت دقيق داشت.
از ترس گناه هيچگاه نميخنديد، غضب و شوخي نمينمود، خداوند به او اولاد زيادي بخشيد و در حالي كه همه آنها قبل از وي جان سپردند باصبر و شكيبايي مصائب را تحمل كرد و به رضاي خدا راضي بود و براي هيچيك اشك بر ديدگان جاري نكرد.
هرگاه به دو نفر كه اختلاف و يا نزاع داشتند برخورد ميكرد ميان آنها صلح و صفا برقرار ميساخت و آتش كينه و عداوت را در آنها خاموش ميساخت.
لقمان از ديدگاه مفسرين
دستهاي از مفسرين معتقدند او پيامبر بوده ولي اغلب او را حكيمي فرزانه دانستهاند در سياهي چهره او ترديدي نيست و گرچه داراي صورتي نازيبا و لبهايي كلفت بوده ولي قلب روشن ، ضمير آگاه و حكمت بي نظير، سيرت او را بسيار منور كرده بود. كسي از او پرسيد مگر تو همدوش ما گوسفند چراني نميكردي چه شد كه به اين مقام و منزلت رسيدي؟
لقمان پاسخ داد: خدا را شناختم ، امانت را حفظ كردم، راست گفتم و از حرف بي فائده و بي مورد پرهيز كردم. بعضيگفتهاند او پسر خواهر ايوب بوده و بعضي ديگر او را پسر خاله ايوب معرفي كردهاند و عدهاي ديگر او را از عمو زادگان ابراهيم(ع) دانستهاند.
* * *
مريدي خلاصه معرفت و روح حكمت لقمان را جويا شد وي گفت:
خلاصه معرفت و روح حكمت من آن است كه امور زندگي آنچه به عهده خالق است، تكلف و زحمتي بر خود روا نميدارم و آنچه به عهده من است در آن سستي و كوتاهي نميكنم.
آية المنافق ثلاث : اذا حدث كذب واذا وعد اخلف واذا اؤتمن خان.
| نشان منافق سه چيز است : 1 - سخن به دروغ بگويد . 2 - از وعده تخلف كند .3 - در امانت خيانت نمايد |
منتظرم! منتظر دلى از جنس نور، كسى از قوم خورشيد! كسى از نژاد نفسهاى گرم! مردم نيز منتظرند! و غرق در لحظههاى انتظار، نيازشان را از لابهلاى نفسهاى حيران خود بازگو مىكنند. شقايقها منتظرند! منتظر كسى كه به فرهنگ شبنم ايمان بياورد. كسى كه آيينههاى مكدر زمانه را در هم بشكند و اشكهاى ارغوانى را از كوچههاى پريشانى نجات دهد. كوچهها چشم به راهند! كوچهها نيز چشم به راهند! چشم به راه قدمهايى هستند كه زخمهاى بى رحم گمراهى را از چشمان مردم پاك كند. كوچهها منتظر چشمان باران زايى هستند كه با قدمهايش جان مردم را به شبنم اشكها بشويد. جادهها منتظر رهگذرى هستند كه براى هميشه خواهد ماند. منتظر قدمهايى كه تن مرده كوچهها را زنده مىكند.
لالهها منتظرند! در اين عرصه انفجار بلا، مردم ياد لالهها را بين كوچههاى اين شهر خاموش گم كردهاند و حتى امواج درياى عاشق سر بر ساحل نگاههايى تيره مىگذارند و سرود عطش را سر مىدهند. لالهها منتظرند؛ منتظر كسى كه همزاد موجهاى خورشيدى است. كسى از جنس ابر، پريزاد باران.
عاشقان منتظرند! عاشقان بىتابند، بى قرارند تا هم آواز شيدايى صبح فردا باشند. اى دريا تبار، بر گونههاى امت ببار. عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند.
يا صاحب الزمان ! داستان يوسف را گفتن وشنيدن به بهانه ي توست .
شرمنده ايم .
مي دانيم گناهان ما همان چاه غيبت توست .
مي دانيم كوتاهيها ، نادانيها و سستيهاي ما ، ستمهايي است كه در حق تو كرده ايم .
يعقوب به پسران گفت : به جستجوي يوسف برخيزيد ،
و ما با روسياهي و شرمندگي ، آمده ايم تا از تو نشاني بگيريم .
به ما گفته اند اگر به جستجوي تو برخيزيم ، نشاني از تو مي يابيم .
اما اي فرزند احمد ! آيا راهي به سوي تو هست تا به ديدارت آييم .
اگر بگويند براي يافتن تو بايد بيابانها را در نورديم ، در مي نورديم .
اگر بگويند براي ديدار تو بايد سر به كوه و صحرا گذاريم ، مي گذاريم .
اي يوسف زهرا !
خاندان يعقوب پريشان و گرفتار بودند ،
ما و خاندانمان نيز گرفتاريم ،
روي پريشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببين .
به ما ترحم كن كه بيچاره ايم و مضطر
اي عزيزِ مصرِ وجود !
سراسر جهان را تيره روزي فرا گرفته است .
نيازمنديم ! محتاجيم و در عين حال گناهكار
از ما بگذر و پيمانه جانمان را از محبت پر كن .
يابن الحسن !
برادران يوسف وقتي به نزد او آمدند كالايي – هر چند اندك – آورده بودند ،
سفارش نامه اي هم از يعقوب داشتند .
اما ...
اي آقا ! اي كريم ! اي سرور !
ما درماندگان ، دستمان خالي و رويمان سياه است .
آن كالاي اندك را هم نداريم .
اما... نه ،
كالايي هر چند ناقابل و كم بها آورده ايم .
دل شكسته داريم
و مقدورمان هم سري است كه در پايت افكنيم .
نااميديم و به اميد آمده ايم .
افسرده ايم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ايم .
سفارش نامه اي هم داريم .
پهلوي شكسته مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ايم .
يا صاحب الزمان !
به يقين ، تو از يوسف مهربانتري .
تو از يوسف بخشنده تري .
به فريادمان برس ، درمانده ايم .
اي يوسف گم گشته ! و اي گم گشته ي يعقوب !
يعقوب وار ، چه شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار نداريم .
در دوران پر درد هجران ، اشك مي ريزيم و مي گوييم :
تا به كي حيران و سرگردان تو باشيم .
تا به كي رخ ناديده ترا وصف كنيم .
با چه زباني و چه بياني از اوصاف تو بگوييم و چگونه با تو نجوا كنيم .
سخت است بر ما ، كه از دوري تو ، روز و شب اشك بريزيم .
سخت است بر ما ، كه مردم نادان تر واگذارند .
سخت است بر ما ، كه دوستان ، ياد ترا كوچك شمارند .
يا بقّيةالله !
خسته ايم و افسرده ،
نالانيم و پژمرده ،
گريه امانمان را بريده است .
غم دوري ، ديوانه مان كرده است .
اما نمي دانيم چه شيريني و حلاوتي در اين درد و دوري است كه مي گوييم :
كجاست آن كه از غم هجران تو ناشكيبايي كند .
تا من نيز در بي قراري ، ياريش دهم
كجاست آن چشم گرياني كه از دوري تو اشك بريزد ؟
تا من او را در گريه ياري دهم
مولاي من ! ديدگانمان از فراق تو بي فروغ گشته اند .
و مي دانيم پيراهن يوسف ، يادگار ابراهيم ، نزد توست .
و اي كاش نسيمي از كوي تو ،
بوي آن پيراهن را به مشام جان ما برساند .
و اي كاش پيكي ، پيراهن ترا به ارمغان بياورد
تا نور ديدگانمان گردد .
اي كاش پيش از مردن ، يك بار ترا به يك نگاه ببينيم .
درازي دوران غيبت ، فروغ از چشمانمان برده است
كي مي شود شب و روز ترا ببينيم و چشمانمان به ديدار تو روشن گردد ؟
شكست و سرافكندگي ، خوار و بي مقدارمان كرده است .
كي مي شود ترا ببينيم كه پرچم پيروزي را برافراشته اي ؟
و ببينيم طعم تلخ شكست و سرافكندگي را به دشمن چشانده اي .
كي مي شود كه ببينيم ياغيان و منكران حق را نابود كرده اي ؟
و ببينيم پشت سركشان را شكسته اي .
كي مي شود كه ببينيم ريشه ستمگران را بركنده اي ؟
و اگر آن روز فرا رسد ...
و ما شاهد آن باشيم ،
شكرگزار و سپاسگو نجوا مي كنيم :
الحمدلله رب العالمين